اهداف مجازاتها
نئوکلاسیکها از کیفر شایسته و استحقاقی سخن میگفتند از نظر آنان کیفر باید اصلاح کننده، درمان کننده و مفید باشد. یکی از بنیادی ترین نیازهای طبیعی بشر، امنیت است، بدیهی است که در هیچ جامعه ای این حق غریزی نادیده گرفته نمیشود، لذا جامعه برای حفظ آن میترساند، ارعاب میکند و پاداش سخت میدهد.
مهم ترین اهداف مجازاتها عبارتاند از: [1]
نخست بازدارندگی و ارعاب
یکی از اهداف مجازاتها این است که بزهکار با تحمل مشقتی که مجازات بر او بار میکند از کرده خود پشیمان شود و دست از ارتکاب اعمال مجرمانه بر دارد.
برخی حقوقدانان در این خصوص بیان داشتهاند که هر چند امروزه اصلاح و تربیت بزهکار بیش از ارعاب و طرد او مورد نظر است اما با توجه به جوهر مجازاتها که قبلا به عنوان ویژگی مجازاتها عنوان شد نمیتوان صرفاً به اصلاح و تربیت و باز اجتماعی شدن مجرم بیتوجه به ذات مجازاتها پرداخت.
به عبارت دیگر، این اندیشه که جامعه از خطای هیچ کس بیدلیل چشم پوشی نخواهد کرد در اذهان مردم رسوخ کند و ترس از مجازات موجب عدم ارتکاب اعمال مغایر با قانون شود، چرا که ترس از اجرای مجازات یک عامل بازدارنده محسوب میشود.
دوم: اصلاح و بازپروری
قبل از آن که ابزارهای مجازات را مورد ارزیابی قرار دهیم یا در دقت و صحت آنها برای اصلاح مجرم و جامعه کنکاش کنیم یادآور میشویم که اعمال مجازاتها در کلیهی جوامع فعلی با خصوصیاتی که ذکر کردیم به نظر طرفداران آنها برای اصلاح و تربیت مجرم از سویی و اصلاح جامعه از سوی دیگر است، زیرا کوشش براین است که بزهکار با تحمل کیفر، تادیب و اصلاح شود و « بازاجتماعی» شدن او تسهیل گردد.
این مساله گرچه ممکن است در مورد برخی از مجازاتها مانند اعدام در مورد مجرم ممکن نباشد، اما با توجه به اینکه امروز در اکثر نقاط جهان غالب مجازاتها را زندان و جریمه تشکیل میدهد. و در اعمال این کیفرها رعایت مسائل مختلف میشود، میتوان گفت: مجازات به تربیت و اصلاح مجرم کمک میکند.
همچنین وقتی جامعه مواجه با مجازات مجرمان میگردد و به ارزیابی اعمال آنها میپردازد، این مساله خود در اصلاح جامعه و شناخت کاستیهای آن تاثیرمیگذارد و به علاوه « پیشگیری از جرم» نسبت به مجرم به شکل خاص به پیشگیری از جرم در جامعه به شکل عام میانجامد.
این دیدگاه، مجازات را لااقل از جهت نظری فاقد جنبهیانتقامی میشناسد و به فایدهی اجتماعی آن توجه دارد بیآنکه خصوصیات مجازاتها را نادیده انگارد. به عبارت دیگر هر چند امروز اصلاح و تربیت بزهکار بیش از ارعاب و طرد او مورد نظر است اما با توجه به جوهرمجازاتها کهقبلا نیز به عنوان ویژگی آنها عنوان شد نمیتوان صرفا به اصلاح و تربیت وبازاجتماعی شدن مجرم بیتوجه به ذات مجازات پرداخت. [2]
چرا ایجاد ترس و آزار و تحقیر در مجرم و چرا جبران جرم با مجازات؟ پاسخ به دلیل نهایی آن احساس عدالتی است که در بشر وجود دارد و بنا بر آن بشر خواهان استقرار عدالت در جامعه است به نظر حقوقدانان، این احساس عدالت جانشین احساس انتقامی شده است که پایهی مجازات بود.
اگر کسی اعدام میشود، حبس میگردد و یا غرامت میپردازد آیا این بدان معنی نیست که جامعه میگوید: « عدالت اجرا شده است. »
مجازات نیز به عنوان ضمانت اجرای مشخص قانونی ظاهر میشود. این ضمانت اجرا ممکن است نسبت به حیات شخص مجرم باشد ( مانند مجازات اعدام) آزادی وی را مورد آسیب قراردهد ( مثل حبس)، نسبت به اموال او اعمال گردد ( مانند مجازات توقیف یا مصادرهی اموال) و یا آبرو و حیثیت او را هدف گیری نماید ( مانند: مجازات بایکوت کردن و خلع از عناوین و یا برخی محرومیتهای اجتماعی) ؛
لذا کیفر از نظر اخلاقی حاکی از احساس نیاز جامعه به اجرای عدالت است. بشر در واکنش نسبت به ستمگری و جباریت، اعم از شخصی یا گروهی، احساسی عالی و غالبا ایده آلی دارد و اگر جبران ستم کشی خود را با مجازات ستمگر و متجاوز به حق خود نبیند دچار یاس و ناامیدی میگردد و احساس بیعدالتی میکند. اما اجرای عدالت با تعریف نامشخص و قلمرو نامعین آن مساله پیچیده ای است، زیرا چه بسا اعمالی غیرعادلانه برای فرد یا گروهی، عینعدالت برای فرد یا گروه دیگر است.
جامعه با مقررات گاه شدید خود احساس بیعدالتی را در افراد میپروراند، درحالی که برای قانونگذار وجود چنین مقررات و قوانینی جهت نظم اجتماعی و روابط بین افراد ضرورت فراوان دارد و عادلانه و منصفانه جلوه میکند.
سارقی که مالی را میدزدد عدم توانایی خود برای ادامهی زندگی یا پیدا نکردن کار و یا مسائل دیگر را عنوان میسازد و از نظر او برداشتن از مال دیگران در چنین شرایطی عین عدالت است و مجازات نهایت بیعدالتی، اما برای جامعه این اعتقاد صحیح نیست و بردن مال دیگری بیعدالتی است.
جامعه چندان به نحوهی مال اندوزی و ثروت تکیه نمیکند، مالکیت را محترم میشمارد و مشروعیت آن را مگر در شرایط استثنایی میپذیرد و تجاوز به این مالکیت را مذموم میداند و مجازات میکند.
پس، با ابهام در تعریف عدالت، اجرای مجازات نمیتواند دقیقا اجرای عدالت باشد، اما نسبیت امور غالبا مساله را حل میکند؛
لذا ما غالبا از عدالت عرفی صحبت میکنیم که باز چون تعریفی مشخص از آن نداریم به ناچار وجدان عمومی جامعه را ملاک میگیریم، هرچند این وجدان عمومی به تجربهی تاریخ در بسیاری از موارد دچار اشتباهات سرسام آور و وحشتناکی شده است. مجازات به دنبال چنین عدالتی است که نه تنها از نظر تعریف دچار نقصان است بلکه محتوای آن نیز مشخص نیست، ولی، با وجود این، طرفداران اجرای مجازات آن را نشانه ای از اجرای عدالت میدانند و عدم آن را نمیپذیرند.
بحث مواج عدالت موجب آن میشود تا بسیاری از حقوقدانان ( مگر فلاسفه حقوقدان یا حقوقدانان وابسته به فلسفه) چندان اعتنایی بدان نداشته باشند و خود را درگیری جزر و مد آن نکنند اما نمیتوان به راستی ذهن را از مفهوم عدالت خالی کرد و قناعت به اهداف عینی مجازات نمود. [3]
چهارم: حفظ نظم و امنیت جامعه
جرم، یکی از پدیدههای اجتماعی است که توسط افراد بزهکار رخ میدهد که باعث بهوجود آمدن بینظمی و هرجومرج در جامعه میشود. در اینصورت مجازات به عنوان یکی از ابزارهایی برای بر قراری نظم و امنیت در جامعه تلاش میکند تا مجرمان را به سزای اعمالشان برساند و از این طریق در جامعه آرامش خاطر را به ارمغان بیاورد [4]
چنانچه امیل دورکیم در اثر معروف خود از جرم به عنوان عملی که وجدان عمومی را خدشهدار میکند، سخن به میان آورده و جرم را براساس جریحهای که بر وجدان عمومی وارد میکند قابل مجازات میداند. براساس نظریهی وی مجازات به عنوان یکی از ابزارهایی که باعث همبستگی جامعه میشود، میتواند باعث حفظ نظم و امنیت جامعه شود. [5]
یکی از مواردی که میتواند به عنوان اهداف مجازات یاد شود، عبارت است از تحکیم ارزشهای اجتماعی که مجازات به عنوان تعیینکنندهی خط سرخ برای جلوگیری از تعدی بر ارزشهای اجتماعی نقش مهمی را بازی میکند. برای مثال تجاوز بر حریم خصوصی افراد، سرقت اموال غیر، خیانت در امانت یا مواردی از این قبیل به عنوان اعمال خلاف ارزشها تلقی میشود و ارتکاب چنین اعمالی مجازات را در پیدارد. [6]
ششم: ایجاد ارعاب
یکی از اساسیترین اهدافی که مجازات دنبال میکند ارعاب است، که ارعاب باعث جلوگیری از ارتکاب جرم میشود. زیرا براساس نظریهی جرمی بنتام که بنیانگذار مکتب فایدهگرایی است، فواید مجازات باید بیشتر از فواید جرم باشد. یعنی مجرم براساس محاسبهای که برای ارتکاب یک جرم دارد دست به ارتکاب جرم میزند. در اینصورت اگر جرم فوایدش بیشتر از مجازات باشد، مجرم بهراحتی دست به ارتکاب جرم میزند. لازم است که فواید مجازات بهمراتب بیشتر از فواید جرم باشد که تا با ایجاد ارعاب بتوان از ارتکاب عمل مخالف قانون جلوگیری کرد. [7]
هفتم: اصلاح و تربیت مجرم
یکی از اساسیترین هدفی را که مجازات دنبال میکند عبارت است از اصلاح و تربیت مجرم که این امر در اجرای مجازاتها بهطور نامحسوس نهفته است. یعنی مجازاتها علاوهبر اینکه به یک نوعی اجرای عدالت است، از طریق دیگر دست به اصلاح مجرم نیز میزند. بر اساس مکاتب معاصر حقوق جزا، مکتب تحققی و مکتب دفاع اجتماعی بر آن است که جامعه باید در صدد پیدا کردن وسایل و ابزارهایی برای اصلاح و تربیت مجرم باشد تا مجرمان از این طریق دوباره به جامعه برگردند و بتوانند در جامعه مؤثر واقع شوند. در نظامهای کنونی روش اصلاح و تربیت مجرم به اشکال گوناگون در قوانین جزاییشان درج شده است که هرکدام میتواند تا اندازهای در اصلاح و تربیت مجرم مهم و اساسی تلقی شود. [8]
اصلاح مجرم یکی از مواردی است که در نظام جزایی مورد توجه است که قانونگذار در زمان تدوین قوانین جزایی اصل اصلاح مجرم را با اجرای مجازات در نظر میگیرد. در اکثر کشورها برای اصلاح مجرم برنامههای زیادی در نظر گرفته میشود. قانونگذار در راستای قانونگذاری مواردی چون تخفیف مجازاتها، تعلیق مجازاتها، حبسهای کوتاهمدت و همچنین مسؤولین زندانها با اجرای برنامههای آموزشی در سطح زندان در صدد اصلاح مجرم و بازپروریاند.
هدف از اصلاح مجرم به گفتهی مکتب تحققی بهبود وضعیت مجرمان است. اصلاح با ارعاب و انتقام که اهداف دیگر مجازات است سازگاری ندارد، زیرا هدف از اصلاح، تربیت و درمان مجرم است. از این طریق مجرم دوباره به جامعه برمیگردد و به عنوان یک فرد عادی برای جامعه مفید واقع میشود. ولی انتقام برعکس اصلاح و ارعاب است؛ زیرا مجرم با مجازات نظیر اعدام و حبس ابد دیگر مجالی برای برگشت به زندگی اجتماعی را نخواهد داشت. ولی با این همه قانونگذار تلاش کرده که برای اصلاح مجرم راههایی را درنظرگرفته باشد. مانند عفو عمومی و خصوصی برای مجرمانی که حالات و رفتارشان برای جامعه دیگر خطرناک نباشد. [9]
آنچه که در مورد اصلاح مجرم به عنوان یکی از اهداف مجازاتها مهم است، باز پروری است که میتواند مجرم را دوباره به جامعه بازگرداند. اگر چه با مجازات اعدام راه برگشتی برای اصلاح وجود ندارد، اما بازهم اصلاح مجرم یکی از اساسیترین اهداف مجازات است.
هشتم: تحقق عدالت
ذات انسان در اصل عدالت خواه است و ظلم و ستم را بر خویش و هم نوعانش نمیپذیرد. از اینرو اگر بر حقوق یا جان یا منافع اقتصادیاش تجاوز شود، انتظار دارد که شخص متجاوز مورد مجازات قرارگیرد. به همین خاطر است که ارسطور میگوید: «کیفر، نخست باید مجنیعلیه را ارضا کند به این شرط که بزهکار بداند که بهخاطر مجنیعلیه رنج و آزار میکشد».
از گذشتهها تا حال بروز نزاعهای شخصی، قبیلهای و حتی جنگ بین چند کشور ناشی از همین حس انتقامجویی و ارضای خاطر مجنیعلیه یا قربانی بوده است. اما آنچه که مهم است اینکه هرچند مجرم با ارتکاب جرم، حقوق بزهدیده را تضییع و به وی خساراتی وارد کرده است، ولی باید به جامعه خصوصاً کسانی که در معرض جرم قرار میگیرند آموزش داد تا روحیهی گذشت و اغماض داشته باشند و از خطاها و ظلمهای وارده چشمپوشی کنند. در اینصورت آنچه از انتقام حس میشود موقت و زودگذر است اما لذتی که در گذشت و ایثار است دائمی و غیرقابل مقایسه میباشد. حال چنین رویه در تحقق عدالت میتواند اصل مهم را در نظام جزایی ببار بیاورد که هیچعملی بدون پاسخ گذاشته نمیشود و راههای مناسبی برای ارضای خاطر مجنیعلیه وجود دارد که مجنیعلیه خود نمیتواند واضع و مجری مجازات باشد. لذا در بحث انتقام احساسات بر عقل غلبه دارد و مواردی که باید در زمان اجرای عدالت در نظر گرفته شود، از دید پنهان میماند. مثلاً تقصیر جزایی که در نظام جزایی بسیار حایز اهمیت است حتی میتوان آن را یک اصل مسؤولیت جزایی تلقی کرد. [10]
در صورت داشتن تقصیر و عنصر روانی مجرم، مجبور میشود که مجازات را متحمل شود. در این صورت مجنون، دیوانگان و کودکان از مسؤولیت جزایی معافاند و تنها کسانی که از ادراک کامل عقلی برخوردارند مجازات میشوند. عدالت همچنین اقتضا میکند که هرکس باید متوجه رفتار و عمل خویش باشد. در نظام حقوق جزای امروزه انتقام یا ارضای خاطر مجنیعلیه تنها بر تقصیر و خطای جزایی استوار است. چنانچه اگر جرمی توسط مجرم با سوءنیت ارتکاب یابد، مجرم مجازات میشود. ولی اگر بدون انگیزه یا بهطور غیرعمدی صورت بگیرد در اینصورت جبران خسارت مطرح میشود.
در اینصورت است که انتقام بهخاطر اجرای عدالت و برقراری نظم در جامعه است. زیرا زمانیکه به یک شخص ضرری وارد میشود، تنها کسی در صدد انتقام بر میآید، خانواده مجنیعلیه یا متضرر است و یک نوع حس انتقامجویی در وجود آنها پدیدار میشود. به همین خاطر است، قبل از اینکه خانوادهی متضرر دست به کار شود دولت با اجرای مجازاتها از این اقدام آنها جلوگیری کرده و عدالت را به نحو بهتری اجرا میکند. [11]
نهم:جبران خسارت
از ویژگیهای مجازات باید جبران خسارت و صدمات وارده به متضرر تا حدی که امکان دارد باشد. دیه تماماً و قصاص تا حدودی از این ویژگی برخوردار است، البته در حال حاضر، بسیار از کشورها سعی کردهاند تا دادگاهها در رسیدگی به امر کیفری، به خسارات وارده به متضرر نیز رسیدگی کرده و همزمان با صدور حکم به مجازات، حکم به رد مال یا قیمت با جبران خسارت وارده نیز بدهند. [12]
اصل جبران خسارت در دعاوی جزایی پذیرفته شده است که متضرر میتواند یا در محکمهی جزایی طالب جبران خسارت شود یا هم در محکمهی مدنی طرح دعوای جداگانه نسبت به جبران خسارت را مطرح کند.
پی نوشتها:
[1] . زراعت، عباس، 1392،شرح قانون مجازات اسلامی،ققنوس، چاپ دوم،تهران ، صص53- 56
[2] . همان، ص57
[3] . اردبیلی، محمدعلی، 1393،حقوق جزای عمومی،نشر مجد، چاپ سی و سوم، تهران ، جلد 2، ص 47
[4] . نوروزی فیروزی، رحمت الله، 1392، حقوق جزاي عمومی «مجازات»،میزان،چاپ اول،تهران،ص78.
[5] . دورکیم،داویدامیل ، 1390، دربارهی تقسیم کار اجتماعی،مترجم : باقر پرهام،انتشارات مرکز،چاپ چهارم،تهران ، ص97
[6] . نوروزی فیروزی،رحمت الله، پیشین،. ص 83
[7] . صانعی، پرویز، پیشین، ص 650
[8] . همان، ص 658-659
[9] . نوروزی فیروزی ،رحمت الله، ص 82
[10] . همان، ص 90-91
[11] . صانعی،پرویز،پیشین، ص 656.
[12] . نوروزی فیروزی ،رحمت الله، پیشین، ص 91
نظر شما